می سپرم ره دراز
پر ز سکوت و سنگلاخ
چشم دلم سوی سراب
در هوس جام شراب
عمر نگون شد به سر
نیست دگر چیز دیگر
خاک دو عالمت سر
خیز ز خاک تیره سر
رو به سوی یار دگر
مست و خراب و سنگدل
دل بکن از راه هنر
غریب شو غریب شو
میان جمله ناکسان
رو به میان خاطره
پیر شدی به خاطره
رسم دگر بنا بنه
اسیر شو اسیر شو
برچسب:
نویسنده: زهرا سلیمانی