برچسب:
نویسنده: زهرا سلیمانی
بی تو من به اوج حسرتی نگفتی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زندگی
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
برچسب:
نویسنده: زهرا سلیمانی
ای یار دوردست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هرچند خط کشیده بر آیینه ات زمان
درچشمم از تمامی خوبان سری هنوز
برچسب:
نویسنده: زهرا سلیمانی
لقب جالبی از رهگذران شنیدم هارون الرشید را به بغداد بفرستید
برچسب:
نویسنده: زهرا سلیمانی
یه شماره به نام بابا بود زنگ زدم ببینم خط دست کیه
جواب فوق العاده بود
تماس های ورودی مشترک مورد نظر مسدود می باشد
خدا رحمت کنه جمیع رفتگان را
برچسب:
نویسنده: زهرا سلیمانی
می سپرم ره دراز
پر ز سکوت و سنگلاخ
چشم دلم سوی سراب
در هوس جام شراب
عمر نگون شد به سر
نیست دگر چیز دیگر
خاک دو عالمت سر
خیز ز خاک تیره سر
رو به سوی یار دگر
مست و خراب و سنگدل
دل بکن از راه هنر
غریب شو غریب شو
میان جمله ناکسان
رو به میان خاطره
پیر شدی به خاطره
رسم دگر بنا بنه
اسیر شو اسیر شو
برچسب:
نویسنده: زهرا سلیمانی